اینقد دلم برای روشنک تنگ شده که اصلا ازینجا تا قطب شمال.
+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 12:57 AM توسط کاف
|
فکر میکنیم همه چیز اینگونه تمام میشود:خواهیم مرد با کفنی سفید ک دورتا دور بدنمان را پوشانده و پنبه ی نرمی ک سوراخ سمبه ها را پر کرده.نه!اینگونه نیست.هیچگاه اینگونه نخواهد بود.تنها یکروز صبح برمیخیزیم و میبینیم که باد ما را با خودش برده است و این تازه آغاز زندگی است...