رفیق ما برای هرچی که خواستیم و بهش نرسیدیم تهش یه راه حل بیشتر نداشتیم:فراموشش کن!
ولی هیچوقت هیچکس نفهمید سختترین بخش قضیه همون فراموش کردنش بود!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:59 AM توسط کاف
|
فکر میکنیم همه چیز اینگونه تمام میشود:خواهیم مرد با کفنی سفید ک دورتا دور بدنمان را پوشانده و پنبه ی نرمی ک سوراخ سمبه ها را پر کرده.نه!اینگونه نیست.هیچگاه اینگونه نخواهد بود.تنها یکروز صبح برمیخیزیم و میبینیم که باد ما را با خودش برده است و این تازه آغاز زندگی است...