باد مارا خواهد برد...

صدا نبود ب جز  خاندن  زنی در باد!

من خسته شدم از صبوری!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۲ ساعت 11:21 PM توسط کاف  | 
فکر میکنیم همه چیز اینگونه تمام میشود:خواهیم مرد با کفنی سفید ک دورتا دور بدنمان را پوشانده و پنبه ی نرمی ک سوراخ سمبه ها را پر کرده.نه!اینگونه نیست.هیچگاه اینگونه نخواهد بود.تنها یکروز صبح برمیخیزیم و میبینیم که باد ما را با خودش برده است و این تازه آغاز زندگی است...
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • آبان ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۳
  • آذر ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • شهریور ۱۴۰۳
  • مرداد ۱۴۰۳
  • تیر ۱۴۰۳
  • خرداد ۱۴۰۳
  • فروردین ۱۴۰۳
  • اسفند ۱۴۰۲
  • بهمن ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۲
  • آذر ۱۴۰۲
  • آبان ۱۴۰۲
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • آرشيو
پیوندها
  • و پرسه هایی ک تا ادامه میروند|گلاره چگینی|
  • ریچل در سرزمین عجایب|راحیل مهرابی|
  • خواب هایی دیده اند برایم|نسرین دهقان|
  • در همین حوالی|پریسا|
  • نیکولای آبی|نیلوفر نیک بنیاد|
  • سیاه سرفه|زیتا ملکی|
BLOGFA.COM